صفحه اصلی زبان انگلیسی درباره ما معرفی، نقد و بررسی نمایشگاه آثار مقاله گفتگو پیوندها تماس با ما
خبرها

تازه های شورا
شوراي كتاب كودك از بدو تاسيس تاكنون، براي پيشبرد اهداف خود همواره از حمايت فرهنگ دوستان ايراني برخوردار بوده است. با توجه به گسترش فعاليت‌هاي شورا در سال‌هاي اخير در بخش های : ادبیات کودک و نوجوان ، فرهنگنامه کودکان و نوجوانان و خانه کتابدار و ترویج خواندن ، و با وجود حضور مستمر نيروهاي داوطلب، نيازهاي مالي شورا براي تداوم امور افزايش يافته است. لذا اعضاي هيأت مديره شورا خانم‌ها : نوش‌آفرين انصاري، فاطمه‌مرتضايي فرد، فهیمه محفوظ بالله ، پروين فخاري‌نيا،عاطفه سلیانی ، سحر ترهنده و آقايان : علیرضا میرفخرایی ، اکبر نعمتی ، مصطفی کریمی و مسعود ناصري دريايي تصميم گرفتند از كليه دوستداران اين سازمان مردم نهاد دعوت كنند تا در اين برهه از زمان كه شورا با دشواري‌هاي مالي رو به روست، به بقاي اين نهاد 50 ساله كمك كنند. از كليه علاقه‌مندان درخواست مي‌شود كمك‌هاي مالي خود را به حساب 19606317 به نام شوراي كتاب كودك نزد بانك تجارت شعبه جمهوري كد 195 واريز نمايند و رسيد آن را با ذكر دقيق نام و مشخصات خود براي شوراي كتاب كودك بفرستند. همچنين علاقه‌مندان مي‌توانند براي ارائه هر گونه پيشنهاد و كسب اطلاعات بيشتر درباره شیوه های گوناگون یاری رسانی با خانم لیلا ترکاشوند در دبیرخانه شورای کتاب کودک ( تلفن 66408074 ) و یا خانم نيره بهبهاني در دبيرخانه فرهنگنامه كودكان و نوجوانان (تلفن: 66415878) تماس بگيرند. 

07/4/1393

گروه بررسی آثار و دستنوشته های کودکان و نوجوانان ، آماده دریافت دستنوشته های کودکان و نوجوانان است . در صورتی که تمایل دارید این دستنوشته ها در گروه بررسی شود ، خواهشمند است آن ها را به آدرس شورای کتاب کودک ارسال کنید . اعضای گروه ، یکشنبه ها بعد از ظهر در شورا حضور دارند و آماده پاسخ گویی هستند .  

2/11/1390


Login

  فارسی، مادر زبان‌های اروپایی ، گفت و گوی مریم رییس‌دانا با ماری بل بائر باهایا، مترجم آثار هوشنگ مرادی کرمانی به زبان فرانسه      

نقل (تلخیص) از رادیو زمانه، 28 مهر 1389
دوشنبه، 10 آبان 1389

هفده اکتبر، انجمن فرهنگی ـ اجتماعی ایرانیان وال دو مارن در پاریس، میزبان نویسنده خوش‌آوازه‌ی ایرانی ، آقای هوشنگ مرادی کرمانی بود. مرادی کرمانی متولد سیرچ از توابع کرمان است که در حال حاضر ۶۵ سال سن دارد. شهرت او برای داستان‌های زیبایی است که برای کودکان و نوجوانان نوشته است. قصه های مجید ، که سال ۱۳۵۳خلق شدند ، هم‌اکنون ۳۵ سال دارند و دهه‌ی هفتاد خورشیدی با کارگردانی خوب کیومرث پوراحمد به تلویزیون خانه‌های مردم ایران راه باز کرد تا هر جمعه عصر تمام خانواده همراه با کودکانشان خستگی تمام هفته را با شیرین کاری‌های مجید به نشاط و شادی از تن بیرون کنند. مهمان مامان ، اثر دیگری از مرادی کرمانی است که با کارگردانی داریوش مهرجویی به جهان سینما راه یافت. بسیاری از آثار او به زبان های عربی، انگلیسی، آلمانی، اسپانیایی، هلندی و فرانسوی ترجمه شده‌اند.
ماری‌بل بائر باهایا، مترجم آثار مرادی کرمانی به زبان فرانسه است ، او متولد برزیل، دیپلمه علوم سیاسی‌، فوق لیسانس زبان‌شناسی ( زبان‌های انگلیسی، پرتغالی، اسپانیایی)، لیسانس زبان فارسی و لیسانس ادبیات مدرن ( ادبیات انگلیسی، پرتغالی و برزیلی) از دانشگاه‌های پاریس است. از سال ۱۹۷۴ تا ۲۰۰۶ او در حوزه‌های گوناگون ژورنالیسم ـ رادیو بین‌المللی فرانسه، مؤسسه‌ی جهانی روزنامه‌نگاران، آژانس‌های خبری گوناگون مانند رویتر، سازمان ملل متحد و اروپا و ...ـ فعالیت داشته و به‌ویژه در روابط بین‌الملل دارای ۳۰ سال تجربه‌ی کاری است. از سال ۱۹۹۸ ترجمه را آغاز کرده، و به مدت چهار سال مسئول انتشار مجله‌ی اسپانیایی و ایتالیایی «کانال پلوس»، یکی از معتبرترین شبکه‌های تلویزیونی فرانسه بوده است. به هفت زبان صحبت می‌کند: آلمانی، انگلیسی، اسپانیایی، فرانسوی، ایتالیایی، فارسی و پرتغالی. پایان سال ۲۰۰۶ ، مجموعه‌ای از داستان‌های معاصر ایران را به چاپ رساند. مهمان مامان از آقای هوشنگ مرادی کرمانی ترجمه‌ی او به فرانسه است. گفت‌وگوی زیر تلاشی‌ست برای معرفی انگیزه‌ و کوشش ماری‌بل باهایا برای شناساندن ادبیات فارسی به فرانسه‌زبانان.

کتابی که از آقای هوشنگ مرادی کرمانی به فارسی ترجمه کرده‌اید، به فرانسه چه نامی دارد؟
«les invités de Maman»، مهمانان مامان ، به فارسی مهمان مامان بود.
بله. چه‌طور با این کتاب و با این نویسنده آشنا شدید؟
چند سال پیش، حدوداً هشت سال پیش، تصمیم گرفتم زبان فارسی بخوانم. از مدت‌ها پیش به زبان و فرهنگ فارسی خیلی علاقه داشتم. چون دایی‌ام خیلی وقت پیش سفیر برزیل در ایران بود. من آن موقع بچه بودم، ده ساله، و در فرانسه تاریخ فرهنگ ایران باستان، هخامنشیان، را می‌خواندیم، و من خیلی علاقمند شدم به ایران، بعد به دایی‌ام نامه نوشتم و ازش خواهش کردم برایم کارت پستالی از ایران بفرستد. دایی اولین عکس‌های رنگی آن زمان را برایم فرستاد، عکس‌هایی از تخت جمشید و اصفهان. با دیدن عکس‌ها من واقعاً و کاملاً عاشق ایران شدم. در مدرسه همان‌طور که گفتم از تاریخ ایران برای ما می‌گفتند، برای همین همیشه به خودم می‌گفتم من یک روز بالاخره به ایران خواهم رفت. تا این‌که در دوره‌ی اولین کارآموزی‌ام در یونسکو، پاریس، که احسان نراقی مسئول بخش جوانان بود و ایرانیان زیادی آنجا کار می‌کردند، خیلی کم فارسی را آنجا یاد گرفتم در حد سلام و احوالپرسی و چند تا فحش. گذشت تا خیلی وقت پیش که کارم را در روزنامه از دست دادم. بعد تصمیم گرفتم کاری کنم که حالم بهتر شود، کاری که واقعاً دوستش دارم، پس شروع کردم به خواندن زبان فارسی. می‌خواستم به ایران بروم اما بدون مترجم، می‌خواستم با مردم صحبت کنم. به هر حال من زبان فارسی را به نسبت زبان‌های دیگر خیلی کمتر می‌شناسم. شش زبان را خوب صحبت می‌کنم چون از بچه گی آن زبان‌ها را می‌خواندم. می‌خواستم خودم زبان، مردم و فضاهای ادبیات را کشف کنم ، بدون اینکه کسی کمکم کند. هرچند که خنده‌دار حرف می‌زدم و غلط اما خودم می‌خواستم ادبیات و زبان مردم را یاد بگیرم. اول رفتم به انجمن رازی در سوربن نوول، که درس فارسی می‌داد و بعد به دانشگاه اینالکو (Institut Nationale des langues et Civilisations Orientales) رفتم و لیسانس ادبیات فارسی گرفتم. توانستم فارسی را خوب بنویسم اما نمی‌توانستم حرف بزنم. درحال حاضر در مقطع فوق لیسانس ادبیات فارسی این مؤسسه به شکل آزاد شرکت می‌کنم. در سفرم به تهران موفق شدم به دانشکده دهخدا در تهران، نزدیک تجریش بروم که مخصوص خارجی‌هاست. سه ماه آن‌جا بودم. خیلی سخت و خوب بود. این آموزش خیلی با آموزش در فرانسه فرق می‌کرد، در فرانسه هر زبانی را همیشه از نظر گرامر و دستور یاد می‌دهند، همه چیز کتابی است. مثلاً می‌توانید درباره ویرگول در آثار حافظ بنویسید ، اما نمی‌توانید حرف بزنید. به ایران که رفتم مدام می‌گفتم من نمی‌توانم هیچ حرف بزنم و آنها می‌گفتند صبر کنید و تا زمان امتحان بمانید. وقتی امتحان دادم ، بهترین نمره را گرفتم چون ازنظر دستور و نوشتن خیلی خوب بودم. در این کلاس‌ها بود که استاد متنی از هوشنگ مرادی کرمانی داد، از قصه‌های مجید به نام ناظم . اولین روز واقعاً نتوانستم هیچ چیز بفهمم، فقط درحد کلماتی مثل ولی، اما، منتها، ... کم‌کم که توانستم این داستان را بخوانم و بفهمم، واقعاً لذت بردم و عاشق این داستان شدم، و فکر کردم من حتماً باید این متن را ترجمه کنم. استادم گفت چرا از یک متن ساده‌تر شروع نمی‌کنی؟ و به من کتاب مهمان مامان را داد. بنابراین تصمیم گرفتم وقتی به پاریس برمی‌گردم آن را ترجمه کنم.
در کتاب چه چیزی وجود داشت که برای‌تان جذاب بود و خواستید آن را ترجمه کنید؟
این کتاب به‌اندازه‌ی قصه‌های مجید جذاب نیست، منتها قصه‌های مجید خیلی برای من سخت بود و مهمان مامان خیلی ساده‌تر، برای همین انتخابش کردم. با این کار چهار هدف داشتم، اول اینکه نمی‌خواستم فارسی‌ام از دست برود. دوم می‌خواستم با زبان عامیانه آشنا شوم، چون من فارسی را تا قبل از آنکه به ایران بروم به شکل کتابی حرف می‌زدم. سوم، یکی از استادانم در پاریس به نام امیرمغانی، مترجمی بی‌نظیر است و تز دکترایش درباره ترجمه‌ی طنز بوده. همیشه فکر می‌کردم ترجمه‌ی طنز باید خیلی سخت باشد. چند تا از کارهای آقای کرمانی را به زبان انگلیسی خوانده بودم که اصلاً جالب نبودند، مترجمین به کلمات وفادار بودند اما تمام طنز ازبین رفته بود. بنابراین با خود فکر کردم ازنظر انتلکتوئل این‌کار یک چالش خواهد بود و باید این‌کار را انجام دهم. چهارم اینکه می‌خواستم با انجام این‌کار یک سهم کوچولو داشته باشم تا تصویر ایرانی را در اروپا کمی عوض کند. مثل همان وقت‌ها که با روزنامه‌نگاری این کار را انجام می‌دادم. این کتاب برای کودکان است. من آن قدر باسواد نیستم که فردوسی و خیام و رودکی و حافظ ترجمه کنم. کتابی‌ست برای بچه‌ها تا شاید آن‌ها هم نظر دیگری نسبت به ایران پیدا کنند.


بازگشت